محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
241
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
ما بين اصفر مشبع و احمر ناصع بود و بر اين تقدير واجب است كه نزد اينان در اترجى مقدار صفرا مختلط به مائيت كمتر از مقدار طبيعى صحى باشد ، از اينجا است كه گفتهاند : اترجى دلالت دارد بر بردى كمتر از برد تبنى . و شيخ بر آن است كه خلط صفرا چون به مائيت آميزد اگر معتدل المقدار است بول را ترنجى كند و اگر بيشتر است نارنجى و جز آن كه بعد وى است نمايد حسب ازدياد حرارت . و اگر كمتر است تبنى سازد . و سديد گازرونى در جمع بين القولين گفته كه بول معتدل صحى حسب امزجه و اسنان مختلف مىباشد چه در امزجهء بارده و در اسنان بارد اترجى معتدل باشد و در امزجه حاره و در اسنان حار لونى كه ما بين نارنجى و نارى است معتدل بود . ميگويم من به خدا توفيق كه غالبا ملا سديد از اصفر مشبع كه در قول جالينوس و غيره واقع است نارنجى اراده كرده و از احمر ناصع نارى و گرنه در قانون و شروح او مبرهن شده كه اصفر مشبع نارى را گويند و احمر ناصع زعفرانى را . بالجمله مراد از بودن بول صحى ما بين اصفر مشبع و احمر ناصع كه در اين قول واقع شده نه آن است كه مرتبهء سابع ميان نارى و زعفرانى است مختص به حالت صحت ، زيرا كه مقرر گشته كه بعد نارى زعفرانى است و بينهما واسطه نيست ، چه اگر مىبود البته اسمى مىداشت . و ايضا مراتب لون صفرت محصور به سه نمىشد ، پس بالضرور بايد گفت كه تأويل كلام آن است كه لون صحى نزد اينان لون نارى است كه پر قريب به زعفرانى باشد و بعد وى كه در بودن بول صحى متلوّن بدين لون متوهّم مىشود از تقرير سديد مرتفع مىشود فافهم . فائده [ نظر سيد اسماعيل جرجانى و حكيم رازى درباره بول اترجى ] در ذخيره نوشته كه اترجى رقيق القوام دليل نضج باشد و ذى قوام دليل خامى ، پس حكم اترجى بر لحاظ قوام بول موقوف باشد . و محمد بن زكريا مىگويد اكثر ديدهام كه در امراض حاده از اول روز كه تپ آغاز كرده بول اترجى بود و هم بر آن بماند بيمار پيش از روز چهاردهم هلاك شد . و از اين مستفاد شود كه اترجيَّت بول كه نزد جمهور محمود است مخصوص به حالت صحت باشد نه آن كه در مرض نشان نيكى بود ، چه ظاهر است كه هرگاه مرض حاد بود سزاوار آن است كه بول در آن نارى يا زعفرانى باشد مثلا پس در اين وقت كه بول تبنى يا اترجى شود لا محاله نشان ميلان صفرا بود به عضو رئيس و جز آن . و الأشقر و نوع سوم از صفرت اشقر است و آن لون زرد مائل به سرخى است و سببه زيادة الحرارة و سبب او نزد شيخ و اكثر قدما فزونى حرارت است . و مقرر شده كه صفرت چون مشتدّ شود و حمرة مىزند و عام است كه شقرت بول بنا بر كثرت اندفاع صفرا بود در وى ، يا بنا بر اشتداد صفرت صفراى مندفعه بود ، يعنى اگرچه صفرا قدر معتدل مندفع شود ليكن صفرت او غالبتر باشد و اين را به دو قسم بيان كنيم : قسم اول در شقرت كه سببش كثرت اندفاع صفرا بود در بول و ظاهر است كه هرگاه صفرا زياده از آن كه احداث اترجيت نمايد در بول گرايد ايجاب شقرت مىنمايد و دلالت اين قسم بر حرارت بديهى است كه نشان غلبهء خلط حار است ، چه اگر صفرا غالب نمىبود بروز در بول نمىنمود . قسم دوم در شقرت كه سببش شدت لون صفرا بود فقط ، يعنى صفراى مندفعه در بول به اعتبار كيفيّت متغير شده باشد و به اعتبار كمّيّت به حال بود و اين دو گونه است : يكى آنكه صفرت او از مرتبهء ماتحت ترقى كرده به مرتبهاى كه شقرت آور است رسيده باشد و بس . دوم آن كه صفرت صفرا از اين مرتبه تجاوز كرده به مرتبهء ايجاب ناريَّت و زعفرانيَّت رسيده باشد پستر از آن اختلاط